رشته ی وصال ابهام ها

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

رشته ی وصال ابهام ها

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

من اینجا رو درست کردم تا ازخودم از اتفاقا و از فکرام راجع به خودم، زمین و زمان بنویسم. امید دارم تهش که رسیدم اینا رو بچسبونم به هم بگم ببین چی شد اینجا رسیدی؟ و بعدش چشمامو ببندم و برم برای همیشه.

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۰۳/۱۲/۱۳
    jkk

۱ مطلب در شهریور ۱۴۰۳ ثبت شده است

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت...

امروز به تاریخ ۱۱ سپتامیر ۲۰۲۴ احساس می‌کنم که دوباره عاشق شدم. باد خنک پاییزی میدوعه زیر پوستم و خنکیش قلقلکم میده. به مسیر رو به رو فکر می‌کنم. به این که یهو چطور شد که اینطور شد... پارسال کجا بودم؟ حالم چطور بود؟ فکرشو میکردم درست شه همه چی؟ فکرشو می‌کردم یه جوری درست شه که خودمم بمونم توش؟ 

می‌خوام از خودم تشکر کنم. ممنونم که پا پس نکشیدم. ممنونم که این سر هواپیما رو ده ساله دارم هی کج و کج‌تر می‌کنم تا بیفته تو مسیر درست. مسیری که می‌دونم قراره سخت باشه اما سختی با لذت. ممنونم که به حرف آدما وا ندادم و دوباره اون اشتباه ها رو تکرار نکردم. ممنونم که موندم توی مسیر و این بار حداقل خودم خودم رو تنها نذاشتم. ممنونم از اون استادی که ریجکتم کرد. از اون کاری که ریجکت شدم. از یاری که تنهام گذاشت. از رفقایی که زمانی که باید می‌بودن نبودن و رفیق رو از نارفیق تشخیص دادم. همه‌ی طرد شدن‌هایی که بهم فرصت داد ببینم که چقدر تنهایی می‌تونم از پسش بر بیام.

 

ممنونم از خانواده‌ای که مخصوصا تو یک سال اخیر کلی بهشون نزدیک شدم . بهم فرصت دادن اشتباه کنم. که دستمو وقتی هیچ‌کس نبود گرفتن.

 
من اینحام. من زنده‌ام و من بالاخره بعد از سال‌ها خوشحالم!
 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۰۳ ، ۱۵:۳۱
پریسا