رشته ی وصال ابهام ها

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

رشته ی وصال ابهام ها

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

من اینجا رو درست کردم تا ازخودم از اتفاقا و از فکرام راجع به خودم، زمین و زمان بنویسم. امید دارم تهش که رسیدم اینا رو بچسبونم به هم بگم ببین چی شد اینجا رسیدی؟ و بعدش چشمامو ببندم و برم برای همیشه.

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۰۳/۱۲/۱۳
    jkk

۱ مطلب در آبان ۱۴۰۳ ثبت شده است

امروز بعد مدت ها اومدم و اینجا رو خوندم. توی این یک سال اتفاقای زیادی افتاده. همه جور اتفاق... این روزای اخیر خیلی به میم فکر می‌کردم. الان اوضاعم بهتره. چت‌ها رو پاک کردم. عکس ها رو پاک کردم... پریشب دم غروب خوابیده بودم که خوابشو دیدم. بیدار که شدم میخواستم دنیا رو پاره کنم. حالم خیلی بد شد. با مجید صحبت کردم. چت کردم. یکم درد دل کردم و بهتر شدم. ولی هق هق می زدم حسی که انگار بعد تموم شدنش به این شکل تجربه نکرده بودم. یهو وسط یه کاری یه مکالمه‌ای چیزی پرت میشم به خاطراتش. داشتم یه چیزی راجع به خمیر بیسکوییت می خوندم. یادم اومد دفعه ی دومی که اینجا بود سعی داشت خمیر پیتزا درست کنه. و من چقدر تموم اون مدت پیشش نیودم. نمیدونم. انگار این روزا تمایل دارم خودم رو مقصر بودم. بگم خودم اشتباه کردم. اما مگه اون نبود که من رو رسوند به اونجایی که بودم؟ مگه اون نبود که باعث شد حس جدایی کنم ازش؟ تا اون موقغ یعنی پاییز دو سال پیش میم همه چیز من بود. به معنای واقعی کلمه دوسش داشتم. تداشتم؟ چی شد که یهو دل کندم ازش؟ جز این که به استناد پیام پارسالش دفعه اولی که اینجا بود چندین بار میخواست تموم کنه و نتونست؟ و من همه ی این ها رو توی اون مدت تحمل کرده بودم دیگه. نکردم؟‌ حالا کجاست؟ یعد اون مکالمه چهار ماه پیش یهو برگشت گفت راستشو بخوای دیگه حتی بهش فکر هم نمی کنم. این رو با لحن خیلی بدی گفت. و من برای اینکه دردی که بهم اوزد زو جبران کنم گفتم که یعنی هنوزم نفهمیدی اشتباه میکردی؟ و اون گفت تو چی کار داری من چه فکری میکنم من به اینایی رسیدم که میگم. و خب همش ایراد به من بود البتع. و من باری اولین بار با تنش گفتم یعنی جی؟ تو سه سال عمر من رو هدر کردی باید به این نتیجع برسی. میخواستم بسوزونمش. و اونجا بود که فهمیدم چقدر تشته ای معذرت خواهی ام. خیلی زیاد. معذرت خواهی از ته قلب. معذرت خواهی با چاشنی پشیمونی. چیزی که انگار ارزش ازدست رفتم رو بهم برگردونه. بع از اون مکالمه دو بار بهش پیام دادم و حتی سین نکزد. این یعنی حتی یک بارم نرفته سمت این که چت رو باز کنه و عکسی چیزی ببینه... دتز فاین. اول اون دوتا پیام رو پاک کردم و حالا کل مکالمه. انگار هیچ وقت نبوده. مجید راست می گفتت اگه روزی هم بهش زنگ بزنم باید برای این باشه که بزرگواریم رو ثابت کنه نه به خاطر حال بد. 

تو نبودش ولی خودمون چه اتقاقای خوبی افتاده تو زندگیم!

 

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۰۳ ، ۰۱:۳۹
پریسا