ترک
ترک کردن دوست داشتن آدما دقیقا مثل ترک کردن اعتیاد به یک ماده ی مخدر قوی میمونه...
هیچ وقت تو این زمینه خوب عمل نکردم. وقتی اجازه میدم یکی ریشه بدوونه درون روحم و ذهنم دیگه واقعا سخته که این همه ریشه رو از تو جا به جای مخم دربیارم...
احساس خماری، احساس ناتوانی و غم و غم و غم از بابت این که چرا باید کاری رو بکنم که دوس ندارم...
سز همینه که ادما رو نمی فهمم وقتی هم رو دوس ندارن وقتی یهو میذارن میرن ...میدونی حداقل اش اینه که باید از ادما ی چیز دید ...
نمیدونم نمیدونم اصلا چرا باید انقدر و انقدر دنبال چرا های روزگار باشم ...چرا پذیرفتن و گذشتن از کنارشون انقدر سخته...
خب اینم بگم که تو این زمینه پیش رفت کردم خیلی ...تلخه ولی بالاخره دنیا یاد ادم میده ...
اما غم احساس عجیبیه میشینه رو تک تک اجزای صورت ادم میشینه تو حرفاش بروز پیدا میکنه ..
نباید اینا رو اینجا بگم ولی من دوستت داشتم ...فارغ از تموم بالا پایینا ...